مرتضى مطهرى

213

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

يك مثال يك مثال كوچك : پدرى داراى دو فرزند است . براى يكى از آن دو كفش مىخرد ، براى ديگرى هم كفش مىخرد . براى اين لباس مىخرد ، براى او هم مىخرد . به اين پول مىدهد ، به او هم پول مىدهد . اين بچه‌ها وقتى خودشان در مقابل همديگر باشند مىتوانند بين خودشان مرز تعيين كنند . اين مىگويد اين پالتو مال من است ، مال تو نيست ، و واقعاً اين پالتو مال اين است چون پدرش براى او خريده . همچنين آن پالتو مال آن بچه است و مال اين نيست ، زيرا پدرش براى او خريده نه براى اين . يعنى دو بچه در مقابل يكديگر مىتوانند بين خودشان مرز به وجود بياورند . اما آيا همين بچه‌ها در مقابل پدرشان مىتوانند مرز به وجود بياورند ، بگويند اين پالتو مال تو نيست ، مال من است ؟ از نظر ديگران ، اين امر مضحك است . از نظر كسى كه بداند پدر چه نسبتى با آنها دارد ، اين حرف مضحك است . تو هرچه دارى از ناحيهء پدر دارى ؛ يعنى در آنچه كه مِلك پدر است ، تو از آن فرزند ديگر اولويت دارى . الآن اين پالتو ملك پدر است . در آنچه كه جزء ثروت پدر است ، اين فرزند از آن فرزند اولويت دارد نه اينكه مال اين فرزند است و مال پدر نيست . نسبت بنده در مقابل خدا از نسبت فرزند و پدر بىنهايت درجه قويتر و شديدتر است ؛ يعنى بنده هرچه داشته باشد ، اعم از نيروى بدنى و نيروى روحى ، در عين اينكه مال اين بنده است ، مال خداست ، از ناحيهء خدا به او رسيده است . توفيق عملش از ناحيهء خداست . اگر بنده‌اى هرچه عمل مىكند بخواهد فقط شكر خدا را بجا بياورد ، آيا امكان دارد ؟ محال است كه بنده تشكر را در مقابل خدا انجام بدهد . يك كسى به شما احسان مىكند . شما مىتوانيد در مقابل احسان او تشكر كنيد ، چه زبانى و چه عملى . چون احسان او يك عمل است ، تشكر مال شماست . ولى در مقابل خدا اگر انسان تشكر كند ، خود همين تشكر يك توفيق الهى است و شكرى مىخواهد . اگر براى هر نعمتى بخواهد تشكر كند ، يكى از نعمتها همين شكر است . باز براى همين « متشكرم » ، همين « الهى شكر » هم بايد يك « متشكرم » ديگر بگويد . اين است كه بشر از شكر خدا عاجز است . از كجا فرصت پيدا مىكند كه نعمت او را شكر كند ؟ چه رسد به اينكه فرضاً وظيفه‌اش را از لحاظ شكر انجام داد ، يك كار علاوه هم بكند و به خاطر آن از او طلبكار بشود ! . سعدى مىگويد :